تبليغاتX
یــــــــــــــــــــــــــکدی

یــــــــــــــــــــــــــکدی

در بـــــــه در دنــــــــبال در

بنگاه زناشوئی...

ادر ایتالیا مردی قصد ازدواج داشت. پس به یک بنگاهی مراجعه کرد
 
که روی آن نوشته بود «بنگاه زناشویی».

 
مرد در را باز کرد و وارد اتاقی شد که دو در داشت.

روی یکی نوشته شده بود «زیبا» و روی دیگری «نازیبا».

 
... در زیبا را فشار داد و وارد اتاق شد. دو در دیگر دید، روی یکی
 
نوشته شده بود

 
«کدبانوی خوب» و روی دیگری «شلخته».

او از در کدبانوی خوب وارد شد.

 
در آن جا دو در دیگر بود که روی یکی «جوان» و روی دیگری «پا به
 
سن گذاشته» نوشته شده بود.

 
از در جوان وارد شد. ته اتاق آینه ی دیواری بزرگی دیده می شد که
 
روی آن این جمله نوشته شده بود:

«با چنین ادعا و هوس ها، بهتر است اول خودتان را در این آینه نگاه
 
کنید!!
 
دوستتون دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 10:28 توسط ندا |


وصیت نامه ی وحشی بافقی

 
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

...
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
 
 
دوستتون دارم
منبع:چندوقت پیش تو فیس خوندم خوشم اومدکپی کردم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 1:45 توسط ندا |